به تو دست می سایم وجهان را در می یابم
به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
می وزم می بارم می تابم
آسمانم ستارگان و زمین و گندم عطر آگینی که دانه می بندد
رقصان
در جان سبز خویش
از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب
میدرخشم و فرو می ریزم
+ نوشته شده توسط مهر آسا در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت
17:22 |

